اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

198

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

كشت . پادشاهى بهرام سه سال بود . [ 1 ] پس » بهرام « پسر بهرام هيفده سال پادشاهى كرد [ 2 ] ، آنگاه پسرش بهرام ( سوم ) ابن بهرام بن بهرام [ 3 ] چهار سال ، سپس برادرش » نرسى « ( نرسه ) بن بهرام نه سال [ 4 ] ، پس » هرمز « پسر نرسى نه سال پادشاهى كردند . [ 5 ] هرمز را پسرى بود كه او را شاپور نام نهاد و نامزد پادشاهى كرد ، هرمز مرد و شاپور كودكى در گهواره بود . اهل كشور بانتظار ماندند تا شاپور به حد رشد و جوانى رسيد ، سپس سركشى و بيدادگرى از او ظهور كرد ، بشهرهاى عربستان لشكر كشيد و آبهاى آنها را با خاك انباشته ساخت . پادشاه روم » اليانوس « بجنگ با شاپور برخاست و همه قبايل عرب او را كمك دادند ، سپس قبيله هاى عرب با شتاب بر شاپور حمله بردند و در پايتخت بر او تاختند تا آنجا كه شاپور گريخت و پايتخت را خالى گذاشت ، شهر و خزاين سلطنتى به غارت رفت . آنگاه تير ناشناسى رسيد و » اليانوس « را كشت ، روميان » يوبنيانوس « را به پادشاهى برداشتند و او با شاپور صلح كرد . [ 6 ] شاپور دشمنى عربها را

--> [ 1 ] بهرام اول بعد از برادر بتخت نشست و چهار سال سلطنت كرد ، زنوبيا ملكه تدمر دختر اذينه از بهرام كمك خواست ، مدد بهرام مختصر بود و ارلين امپراطور روم پس از تسخير تدمر قصد حمله به ايران داشت ولى پس از ورود به بيزانس كشته شد ( 275 ) . به حكم بهرام مانى را زنده پوست كندند و بعد آن را به دو تير نصب كرده در جندىشاپور براى مردم عرضه داشتند ( ايران قديم ) . [ 2 ] بهرام در سال 275 بجاى پدر نشست و امپراطور روم » كاروس « با او جنگ كرد و بين النهرين و تيسفون را گرفت ليكن در اثر رعد و برقى كه حادث شد او را مرده يافتند و بهرام آسوده شد . [ 3 ] بهرام سوم را پسر هرمز نوشته‌اند ( ايران قديم ص 158 ) و بيش از چند ماه سلطنت نكرد . [ 4 ] نرسى پسر بهرام سوم يا شاپور در 282 ميلادى بسلطنت رسيد ( ايران قديم ص 158 ) . [ 5 ] هرمز در 310 در جنگ با اعراب كشته شد و پس از او پسرش آذرنرسى ( آذرنرسه ) پادشاه شد كه چون خيلى بيرحم و سفاك بود بزرگان نجبا او را معدوم و پسرش را كور كردند - 310 ميلادى ( ايران قديم ص 160 ) . [ 6 ] يوليان امپراطور روم در 363 با لشكرى در حدود صد هزار نفر بجنگ با ايران شتافت ولى در ميدان جنگ و هنگام فرماندهى با زوبين يكى از ايرانيان كشته شد و صاحبمنصبى رومى بنام » يويان « به سردارى قشون انتخاب شد و با شرايطى صلح كرد ( ايران قديم ص 162 - 164 ) .